|
منبع
http://www.iran-efshagari.com/
نامة مير افضل حبيب پور به سايت ايران
افشاگر
870528
چندي پيش آخوندها در واكنش به خروج نام سازمان از ليست
تروريستي انگليس, بازهم فيلشان ياد هندوستان كرد تا با
سوءاستفاده از نام خانواده هاي مجاهدين, عوامل
اطلاعاتي و مزدورانش را جلوي سفارت انگليس آورده و
نعره سردادند كه: «تروريست خوب و بدنداريم, انگليس
حامي تروريستها و . . .»
جالب است وقتي پدرخواندة تروريسم بين المللي كارش با
اُلدروم بُلدروم پيش نمي رود, حقوق بشري شده و دلش
براي نقض حقوق بشر مجاهدين تنگ مي شود ولي بنا به
اقتضاي طبيعتش و بر خلاف عقرب, كه نيشش نه از ره كينه
است, مثل سگ هار پاچه مجاهدين را مي گيرد تا شايد دواي
درد بي درمانش شود و با فشار آوردن به خانواده ها و
بسيج عواملش با ارسال نامه به اين دولت و آن دولت,
نسبت به سرنوشت باصطلاح فرزندانشان!, كه از ليست
تروريستي انگليس بيرون آمده اند! ابراز نگراني مي كنند
و مدعي مي شوند كه تا كنون «مجاهدين اجباراً در
قرارگاه اشرف مانده اند!!» و به اين ترتيب ديگر از
خوابهاي پنبه دانة فروپاشي اشرف (به زعم آخوندها) خبري
نخواهد بود.
آخوندها بنا بر طينت ضدانقلابي شان, به نقش اشرف
بعنوان كانون مقاومت عليه رژيم ضدبشري حاكم برايران به
طرق مختلف و از زبان سردمدارانشان اذعان كرده اند و به
خوبي دريافته اند علت العلل همة بدبختي هايشان همين
مجاهدين هستند كه به قول امام پليدشان از روز اول
نگذاشتند آب خوش از گلوي آخوندها پايين برود و ذره اي
در مقابل حقوق خلقشان كوتاه نيامده و نخواهند آمد. ولي
براي اينكه با سيلي صورت خود را سرخ نگهدارند, همچنان
خود را به نفهمي زده ومدعي مي شوند كه گويا همين
روزهاست كه موضوع مجاهدين از طريق دولت عراق حل و فصل
شده و هركدام را به سويي بفرستند و البته كساني كه
توبه! كنند, مورد عفو! قرار مي گيرند كه يادآور همان
است كه به ده راهش نمي دادند سراغ خانة كدخدا را مي
گرفت.
اين از همان سنخ تناقضات مضحكي است كه آخوندها عوامل و
مزدوران خودشان را تحت عنوان «خانواده هاي مجاهدين!!»,
جلوي سفارت انگليس بسيج مي كنند كه چرا فرزندان! ما را
از ليست تروريستي بيرون آورده ايد؟ و . . .
فقط بايد اين ترهات را خواند و به ريش آخوندها و اين
درجه از حماقت و پرت و پلاگويي خنديد.
جهت اطلاع هم ميهنانم من از اوايل انقلاب ضدسلطنتي تا
سال 1361 با اين توهم كه حكومت اسلامي است و. . .در
يكي از ارگانهاي رژيم آخوندي بنام كميته بودم و بارها
شاهد جنايات سردمداران رژيم و عوامل آنها در كميته هاي
ضدمردمي بودم بنحوي كه ديگر نتوانستم ادامه داده و از
كميته بيرون كشيدم و عليرغم اينكه آدم سياسي هم نبوده
و دنبال زندگي ام بودم, ولي ديگر امكان زندگي برايم
نبود و مستمراً تحت فشار كميته چي هاي محل بودم تا
ناگزير به خدمت سربازي رفتم.
در منطقه مرزي كه بوديم از طريق راديو صداي مجاهد با
سازمان بيشتر آشنا شده و درجريان عمليات ارتش آزاديبخش
قرار گرفتم و نهايتا در عمليات چلچراغ به ارتش
آزاديبخش پيوسته و از جهنم خميني خارج شدم.
از اينكه از زير سلطه شوم رژيم آخوندي بيرون آمده و
روز به روز بيشتر با فرهنگ و مناسبات سازمان مجاهدين
آشنا مي شدم و اينكه چنين فرصتي نصيبم شده است تا
بتوانم در آزادي ميهنم از چنگ آخوندها سهمي داشته باشم
خيلي خوشحال بوده و در پوست خود نمي گنجيدم.
از آن تاريخ به بعد نيز سرفصل هاي زيادي را پشت سر
گذاشته ام و همواره از طرف رهبري سازمان مجاهدين بين
رفتن و ماندن مخير بودم منجمله در جريان جنگ كويت طي
بحثهايي كه به بحث صليب معروف شد رهبري مقاومت از همه
رزمندگان خواست, به دليل سختي و پيچيدگي شرايط هركس
دوباره انتخاب كند و يا همين 5-6 سال اخيركه سازمان از
هرسو تحت فشار و محاصره بود و آخوندها همچون گرگ درنده
دندان تيز كرده بودند تا تهديد اصلي حكومتشان يعني
مجاهدين را به هر قيمت تعيين تكليف كنند, خوشبختانه به
كمك همرزمانم راه و رسم مقاومت و ايستادگي را كه طي
اين ساليان آموخته بوديم با كمال افتخار, ايستادگي در
شهر شرف را انتخاب كرده و همواره شكر گزار اين هستم
بعداز 20 سال كه از پيوستنم به ارتش آزاديبخش مي گذرد,
آخوندهاي ضدبشر كه براي ايران ارمغاني جز فساد و
ويراني نداشته اند, خانوادهاي مجاهدين را تحت فشار
گذاشته اند كه از اين طريق آب رفته را به جوي
برگردانند.
غافل از اينكه ما فرزندان مصدق و ميرزا و ستارخان و .
. . هستيم كه در دامان مسعود و مريم پرورش يافته ايم و
با شعار بجنگ تا بجنگيم, عزم جزم كرده ايم تا بند از
بند رژيم جدا كنيم. و ايران زمين را گلستان آزادي و
آبادي كنيم.
ميرافضل حبيب پور
اشرف - مرداد 87 |